کلبه ی تنهایی من
اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه كردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چی شد، قلب اون مال كی شد اون كه از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی كه مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد
یا از دلی که سوتو کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟ یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟ از چه بنویسم ؟؟ از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟ یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟ از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟ یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟ من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم… من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم….. من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….

از چه بنویسم؟؟
از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟
تبلیغات 















